ابراهيم عاملي ( موثق )

102

تفسير عاملي ( فارسي )

سختى نمىكردند و دنباله‌ى دستور را نمىگرفتند و گاوى مىكشتند كافى بود و به اين زحمت دچار نمىشدند . مجمع : از حضرت رضا ( ع ) نقل است : مردى از بنى اسرائيل يكى از خويشاوندان خود را كشت و بر سر راه يكى از اسباط و تيره‌هاى محترم بنى اسرائيل گذارد و رفت خدمت موسى بداد خواست كه اين خويشاوند من در فلان تيره كشته شده قاتل را پيدا كنيد . حضرت موسى فرمود گاوى بياوريد ، آنها گفتند : تو ما را مسخره مىكنى . تا اينكه گاو معين شد و جوانى از بنى اسرائيل چنين گاوى داشت و حاضر نشد كه آن را بفروشد مگر كه پوستش را از طلا پر كنند . ابن عباس گفته است چون گاو را كشتند موسى فرمود : دم يا پا يا قسمتى از بدن حيوان را به آن كشته بزنند تا زنده شود و كشنده‌ى خود را معرّفى كند . طنطاوى : اين قضيّه يك مسئله‌ى احضار ارواحى است كه در آن عصر قرآن مردم را به اين علم راهنمائى كرده و آنها نتوانسته‌اند از آن استفاده كنند تا اينكه در قرن نوزدهم آمريكا و اروپا آن را علمى مدون نمودند و متخصّصين در آن پيدا شدند . سخن ما : 1 - مثل آيات گذشته باز يهود را يادآور مىشود و ديگران را پند مىدهد كه براى شما در تورات دستورى معيّن بود و طبق آن دستور از شما عملى خواستند . هيچ فكر مىكنيد كه انسان عاقل بىجهت كار سهل و ساده را چندان بر خود مشكل بگيرد كه ساليان دراز ضرب المثل شود ؟ شما كه يهود هستيد از كار پدران خود و ديگر مردم پند بگيريد و در زندگى سختگير مباشيد . كه بقول شاعر : « همه سختگيرى بود سختمير » و خوب بينديشيد كه در يك وظيفه‌ى دينى و دستور پيغمبر ص كه انسان اظهار عجز كند و بر خود فهم كار را دشوار كند اين اندازه به زحمت دچار مىشود پس